تبليغاتX
S way S

 

 S way S

        مریم حیدر زاده ---- جواب نامت
سلام ای تنها بهونه واسه ی نفس کشیدن
 هنوزم پر می کشه دل برای به تو رسیدن
 واسه ی جواب نامت می دونم که خیلی دیره
بذا به حساب غربت نکنه دلت بگیره
عزیزم بگو ببینمکه چه رنگه روزگارت
 خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت
سر تو مهربونی بذاری به روی شونم
 تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونم
حالم رو اگه بپرسی خوبه تعریفی نداره
چون بلاتکلیفه عاشق آخه تکلیفی نداره
نکنه ازم برنجی تشنه ام تشنه ی بارون
چه قدر از دریا ما دوریم بیگناهیم هر دو تامون
 بد جوری به هم می ریزه من و گاهی اتفاقی
تو اگه نباشی از من نمی مونه چیزی باقی
می دونی که دست من نیست بازیای سرنوشته
 رو قشنگا خط کشیده زشتا رو برام نوشته
باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه
اما اشکات رو نگه دار نذار اینجوری بریزه
من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد
باقیش و بگم می بینی گریه هات کلی حروم شد
حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی
من نگاهت بکنم تو تو چشام عشق رو ببینی
یادته من و تو داشتیم ساده زندگی می کردیم
 از همین چشمه ی شفاف رفع تشنگی می کردیم
یه دفه یه مهمون اومد عقلم رو یه جوری دزدید
 دل تو به روش نیاورد از همون دقیقه فهمید
اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشه
یا دلم گول چشای روشنش رو خورده باشه
اما نه گذشت و دیدم دل من دیوونه تر شد
به تو گفتم و دلت از قصه ی من با خبر شد
اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده
اما بعد دیدم که عشقه آخه اندازش زیاده
تو بازم طاقت آوردی مث پونه ها تو پاییز
 سرنوشت تو سفیده ماجرای من غم انگیزه
بد جوری دیوونتم من فکر نکن این اعترافه
همیشه نبودن تو کرده این دل و کلافه
می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
می دونم واست یکی شد بودن و نبودن من
 می دونم دوسم نداری مث روزای گذشته
 من خودم خوندم تو چشمات یه کسی این رو نوشته
اما روح من یه دریاست پره از موج و تلاطم
 ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم
آخ چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن
رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن
 من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه
سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بی گناهه
تو که چشمای قشنگت خونه ی صد تا ستاره س
تو که لبخند طلاییت واسه من عمر دوباره س
بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن
من بدون تو می میرم بیا و بهم کمک کن

 نوشته شده در  87/05/14ساعت 11:31 PM توسط Sar Be Dar

  

        ایرانسل هم هک شد
بالاخره سایت ایرانسل هم هک شد
هر کس که شارژ رایگان ایرانسل را می خواد
با متن زیر يه اس ام اس
به شماره ی۱۱۱۲بفرسته تا۴۷۱۷۰تومان شارژ رایگان بگیره
اگه باور ندارید امتحانش کنید فقط پول یک اس ام اس را پرداخت میکنید
متن اس ام اس: 09366141213:9999:11111

 نوشته شده در  87/05/13ساعت 4:51 PM توسط Sar Be Dar

  

        اولين عشق

یکی بود یکی نبود .

یک مرد بود که تنها بود .

یک زن بود که او هم تنها بود .

زن به آب رودخانه نگاه میکرد و غمگین بود . مرد به آسمان نگاه میکرد و غمگین بود .

خدا غم آنها را میدید و غمگین بود .

خدا گفت : شما را دوست دارم ، پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید .

مرد سرش را پایین آورد .

مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید . زن به آب رودخانه نگاه کرد و مرد را دید .

خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند . خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید .

مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا خیس نشود . زن خندید .

خدا به مرد گفت : به دستهای تو قدرت میدهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن زندگی کنید .

مرد زیر باران خیس شده بود . زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت . مرد خندید .

خدا به زن گفت : به دستهای تو همه زیباییها را می بخشم تا خانه ای که او میسازد را زیبا کنی .

مرد خانه ای ساخت و زن آن را گرم کرد . آنها خوشحال بودند . خدا خوشحال بود ...

یک روز زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا میداد . دستهایش را به سوی آسمان بلند مرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند .

اما پرنده نیامد و دستهای زن رو به آسمان ماند .

مرد او را دید . کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد .

خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بود .

فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند .

خدا خندید و زمین سبز شد .

خدا گفت : از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد .

فرشته ها شاخه ای گل به مرد دادند . مرد گل را به زن داد و زن آن را در خاک کاشت .

خاک خوشبو شد .

پس از آن کودکی متولد شد که گریه میکرد . زن اشکهای کودک را میدید و غمگین بود .

فرشته ها به او آموختند که چگونه طفل را در آغوش بگیرد و از شیره جانش به او بنوشاند .

مرد زن را دید که میخندد ، کودکش را دید که شیر مینوشد. بر زمین نشست و پیشانی بر خاک گذاشت .

خدا شوق مرد را دید و خندید .

وقتی خدا خندید ، پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست .

خدا گفت : با کودک خود مهربان باشید تا مهربانی بیاموزد . راست بگویید تا راستگو باشد . گل و آسمان و رود را به او نشان دهید تا همیشه به یاد من باشد .

روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت .

زمین پر شد از گلهای رنگارنگ و لابه لای گلها پر شد از بچه هایی که شاد و خندان دنبال هم میدویدند .

خدا همه چیز و همه جا را میدید . میدید که زیر باران مردی دستهایش را بالای سر زنی گرفته است که خیش نشود .

زنی را دید که در گوشه ای از خاک با هزاران امید شاخه گلی میکارد . دستهای بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند .

و پرنده هایی که ...

خدا خوشحال بود ، چون دیگر غیر از او هیچ کس تنها نبود .

 نوشته شده در  87/05/11ساعت 1:46 PM توسط Sar Be Dar

  

        و بعد از رفتنت...
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني ترا با لهجه گلهاي نيلوفر صدا كردم

تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

پس ازيك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس

 تو را از بين گلهايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم

و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي

دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي

و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم

تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم

همين بود آخرين حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگينت

حريم چشمهايم را بروي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم

نمي دانم كه چرا رفتي

نمي دانم چرا شايد خطا كردم

و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي

 دانم كجا تا كي براي چه

ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد

و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد

و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت

تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود

و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت

كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد

 و من با آنكه مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور نخواهي برد

هنوز آشفته چشمان زيباي توام

برگرد ....

ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد

كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت

تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم

و من در حالتي ما بين اشك و حسرتو ترديد

كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل

ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر

نمي دانم چرا شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز

براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

 نوشته شده در  87/05/11ساعت 1:46 PM توسط Sar Be Dar

  

        ولنتاین بدون مسیح.............

پشت پنجره ایستاده بود.مثل همیشه غمگین و فرورفته درخود. به دوردست ها نگاه


میکرد.گرچه از پشت پنجره فقط در آهنی دیده میشد.ولی ذهنش دوردست ها رامی


کاوید.روی شیشهء بخار گرفته دو چشم نقش میگرفتند و محو میشدند.بخار روی شیشه


ونوس را به یاد خاطراتش می انداخت.خاطراتی اگرچه غم انگیز ولی شیرین و فراموش


نشدنی.تا به حال عاشق نشده بود.دروغ چرا؟!!! شده بود یک طرفه و تو خالی.عقیده اش


این بود که عشق باید دو طرفه باشه تا جون بگیره و به اوج برسه.واسه همین همیشه از به


یاد آوردن مسیح ته دلش یه لبخند کوچولو میزد.چون به اون چیزی که میخواستش رسیده


بود.دستشو دراز کرد تا روی شیشه بنویسه:"دوست دارم مسیح هر جا که هستی و خواهی


بود." باز به یادش افتاد.مسیح هم روی بخار نوشته بود "دوست دارم". یه بغض عمیق که


خیلی وقت بود تو دلش مونده بود ته گلوش در جا میزد تا به اشک تبدیل بشه.مثل همیشه


قورتش دادو نخواست چشاش پر از اشک شه.هوا یه کم سرد بود.دستاشو تو هم گرفت تا


شاید گرم بشه.نوک انگشتاش یخ زده بود مثل همیشه. بازم یاد مسیح افتاد.همیشه


میگفت:چرا دستات سرده و یخ زده.بازم یه بغض دیگه و.............


می گفتن فردا روز عاشقاس.تو دلش گفت:خوش به حال اونایی که امشب با هم


هستن.همهء دخترای هم سن وسالشو میدید که با چه ذوقی چیزی میخرن و کادو پیچش


می کنن.تو دلش یه دنیا بغض جمع شده بود. دلش تنگ شده بود ولی چه فایده!!!  مسیح


دوسش داشت. عاشقش بود. یعنی می گفت که.....گفته بود ثابت میکنه.یعنی گذشت زمان


اینو ثابت می کنه.ولی............! یاد یه نوشته افتاد:دل کسی رو به خاطر غرورت نشکن ولی


غرورتو واسه کسی که دوسش داری بشکن . با خودش گفت شاید بازم من توقعم زیاده یا


خیلی مغرورم.ولی نه غرورشو خیلی جاها شکسته بود. یعنی دیگه چیزی به عنوان غرور


نداشت که بخواد کاریش کنه.چقدر دوست داشت با دو تا گل رز یکیش سرخ و اون یکی سفید


بره پیشش.و بهش تبریک بگه.ولی میدونست مثل همیشه باهاش سرد رفتار میشه.شاید


هم اصلن نیاد که قرار باشه اتفاقی بیفته!!!ذهنش خیلی مشغول بود چقدر دلش می


خواست برگرده به دو ماه و ده روز قبل.روزی که واسه اولین بار چشاشو دیده بودو..............


اولش با خودش فکر میکرد که نهایت این رابطه یا یه دوستیه سادهء یا یه رابطه خواهرو برادری


.آخه مسیح ازش کوچولوتر بود.حالا خندش میگرفت از اون فکر ساده و ابلهانه. تا به حال


کسی به اون راحتی حرف دلشو بهش نزده بود.همه چیزش براش تازگی داشت.حتی خود


خواه بازی های بچه گونش که می خواست ثابت کنه که تو فقط مال منی.چقدر با هم خوب


بودند در کنار بحث هایی که با هم داشتن(شاید قدر اون لحظه ها رو ندونستن)انگار روزگار


نذاشت این خوشی بیشتر از یه ماه طول بکشه.انقدر مشکل واسه مسیح پیش اومد که اگه


صبوری های ونوس نبود این رابطه خیلی پیش از اینا تموم شده بود.ونوس صبر کرد شاید همه


چی درست بشه.همه چی عوض شه.شاید مسیح همون مسیح روزای اول بشه.ولی اینطور


نشد. اینطور نشد که هیچ بدتر هم شد.ده روز پیش دعواشون شد. مثل همیشه سر


عقایدشون.ولی اینبار خیلی جدی.با اینکه ونوس نمیخواست ولی.......مسیح گفته بود دیگه


زنگ نزن. یعنی تموم.دیگه تحملش تموم شده بود.شاید ونوس آدم صبوری نبودو شاید اگه


بیشتر از این صبر میکرد یه اتفاق خوب می افتاد....... یه هو به خودش اومد.صورتش از اشک


خیس شده بود.مثل اینکه گلوش دیگه جا نداشت بغض هارو نگه داره.دستشو آورد بالا تا


صورتشو پاک کنه.دستش از سرما سرخ شده بودو بی حس.شاید به یه دست دیگه نیاز


داشت. ولی حیف...........ته دلش دوباره خندید.هنوزم خوشحال بود که فهمیده بودعشق


یعنی چی؟ با خودش گفت خیلی ها که امشب به هم کادو دادن معنی درست عشقو نمی


دونن ولی من فهمیدم و این خودش بزرگترین هدیه اس.پس مثل همیشه به زور خندید . یه


لبخند کوچولو.سرش به طرف پائین بود.چشاشو اورد بالا تا از پشت شیشه آسمونو نگاه


کنه.تو چشاش یه برقی درخشید.شیشه پر از بخار شده بود. جای آسمون دو تا چشم


قشنگ نقش گرفته بودو زیرش نوشته شده بود: "دوست دارم ونوس هر جا هستی و خواهی


بود " و چند تا ستاره که هی میومدن و میرفتن............................



                                          هنوزم عاشقش بود.

 نوشته شده در  87/05/11ساعت 1:44 PM توسط Sar Be Dar

  

        من میمیرم ...

دوست دارم که.....

يه اتاقي باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشي، منم باشم ... کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد... تو منو بغلم کني که نترسم ...که سردم نشه ...که نلرزم ... اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار ... پاهاتم دراز کردي ... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم ... با پاهات محکم منو گرفتي ... دو تا دستتم دورم حلقه کردي ... بهت مي‌گم چشماتو مي‌بندي؟ ميگي آره! بعد چشماتو مي‌بندي ... بهت مي‌گم برام قصه مي‌گي تو گوشم؟ مي‌گي آره! بعد شروع مي‌کني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ... يه عالمه قصة طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي‌شن ... مي‌دوني؟ مي‌خوام رگ بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو ... يه حرکت سريع ... يه ضربه عميق ... بلدي که؟ ولي تو که نمي‌دوني مي‌خوام رگمو بزنم ... تو چشماتو بستي ... نمي‌دوني من تيغ رو از جيبم در ميارم ... نمي‌بيني که سريع مي برم ... نمي‌بيني خون فواره مي‌زنه ... رو سنگاي سفيد ... نمي‌بيني که دستم مي‌سوزه و لبم رو گاز مي‌گيرم که نگم آااخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني ... تو داري قصه مي‌گي.. من شلوارک پامه ... دستمو مي‌ذارم رو زانوم ... خون مياد از دستم مي‌ريزه رو زانوم و از زانوم مي‌ريزه رو سنگا ... قشنگه مسير حرکتش! قشنگه رنگ قرمزش ... حيف که چشمات بسته است و نمي‌توني ببيني ... تو بغلم کردي ... مي‌بيني که سرد شدم ... محکمتر بغلم مي‌کني که گرم بشم ... مي‌بيني نامنظم نفس مي‌کشم ... تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت! مي‌بيني هر چي محکمتر بغلم مي‌کني سردتر ميشم ... مي‌بيني ديگه نفس نمي‌کشم ... چشماتو باز مي‌کني مي‌بيني من مردم ... مي‌دوني؟

من مي‌ترسيدم خودمو بکشم! از سرد شدن ... از تنهايي مردن ... از خون ديدن ... وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم ... مردن خوب بود، آرومِ آروم ... گريه نکن ديگه! ... من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم دلم مي‌گيره‌ها ! بعدش تو همون جوري وسط گريه‌هات بخندي ... گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي‌شکنه... دلِ روح نازکه ... نشکنش خب...؟ 

 نوشته شده در  87/05/11ساعت 1:41 PM توسط Sar Be Dar

  

        صداقت عشق


زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند.

انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.

زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم

مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره!

زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم

مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري

زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني

مرد جوان: مرا محکم بگير

زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟

مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي

سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه

روز بعد روزنامه ها نوشتند

برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد.در اين سانحه

که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد،

يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت

مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن

جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت

و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش

رفت تا او زنده بماند



و اين است عشق واقعي. عشقي زيبا

 نوشته شده در  87/05/11ساعت 1:38 PM توسط Sar Be Dar

  

        با تو می مونم
گالری عکس عاشقانه گیشا ایرا

 نوشته شده در  86/11/24ساعت 4:33 PM توسط Sar Be Dar

  

        با تو می مونم
گالری عکس عاشقانه گیشا ایرا

 نوشته شده در  86/11/24ساعت 4:33 PM توسط Sar Be Dar

  

        اینم بمونه
www.gisha.co.cc (257).jpg

 نوشته شده در  86/11/13ساعت 6:1 PM توسط Sar Be Dar

  

        دوست کجاست ؟
www.gisha.co.cc (256).jpg

 نوشته شده در  86/11/13ساعت 5:59 PM توسط Sar Be Dar

  

        مدعی
www.gisha.co.cc (255).jpg

 نوشته شده در  86/11/13ساعت 5:58 PM توسط Sar Be Dar

  

        بهترین چیز
www.gisha.co.cc (253).jpg

 نوشته شده در  86/11/13ساعت 5:55 PM توسط Sar Be Dar

  

        زندگی خالی نیست
www.gisha.co.cc (250).jpg

 نوشته شده در  86/11/13ساعت 5:46 PM توسط Sar Be Dar

  

        فدای اونکه
www.gisha.co.cc (248).jpg

 نوشته شده در  86/11/13ساعت 5:44 PM توسط Sar Be Dar

  

        دل آزار
www.gisha.co.cc (247).jpg

 نوشته شده در  86/11/13ساعت 2:12 PM توسط Sar Be Dar

  

        میمیرم برات
www.gisha.co.cc (244).jpg

 نوشته شده در  86/11/13ساعت 2:9 PM توسط Sar Be Dar

  

        مادر
www.gisha.co.cc (241).jpg

 نوشته شده در  86/11/13ساعت 2:8 PM توسط Sar Be Dar

  

        گرگ و میش
www.gisha.co.cc (240).jpg

 نوشته شده در  86/11/13ساعت 2:6 PM توسط Sar Be Dar

  

        میرم
www.gisha.co.cc (238).jpg

 نوشته شده در  86/11/13ساعت 2:5 PM توسط Sar Be Dar

  

        به نام زندگانی
www.gisha.co.cc (237).jpg

 نوشته شده در  86/11/13ساعت 2:4 PM توسط Sar Be Dar

  

        آتش چشم
www.gisha.co.cc (235).jpg

 نوشته شده در  86/11/13ساعت 2:0 PM توسط Sar Be Dar

  

        امروز ....... فردا
www.gisha.co.cc (234).jpg

 نوشته شده در  86/11/13ساعت 1:58 PM توسط Sar Be Dar

  

        آسمان مال من است
www.gisha.co.cc (233).jpg

 نوشته شده در  86/11/13ساعت 1:56 PM توسط Sar Be Dar

  

        شب غم شمع
www.gisha.co.cc (232).jpg

 نوشته شده در  86/11/13ساعت 1:55 PM توسط Sar Be Dar

  

        باور نمی کنم
گالری عکس عاشقانه  گالری عکÃ

 نوشته شده در  86/11/13ساعت 1:48 PM توسط Sar Be Dar

  

        دور باید شد
گالری عکس عاشقانه  گالری عکÃ

 نوشته شده در  86/11/13ساعت 1:47 PM توسط Sar Be Dar

  

        شادمهر آغوش
گالری عکس عاشقانه گالری عکس - گالری عکس عاشقانه  گالری عکÃ

 نوشته شده در  86/11/13ساعت 1:46 PM توسط Sar Be Dar

  

        باران ندیده
گالری عکس عاشقانه گالری عکس

 نوشته شده در  86/11/13ساعت 1:43 PM توسط Sar Be Dar

  

        ستاره
گالری عکس عاشقانه گالری عکس

 نوشته شده در  86/11/13ساعت 1:39 PM توسط Sar Be Dar

  

        درباره

قلبم محکوم شدبه ساده بودن

غرورم محکوم شدبه خونسرد بودن

احساسم محکوم شدبه کم حرف بودن

دلم محکوم شدبه گوشه گير بودن

چشمانم محکوم شدبه مهربان بودن

دستهايم محکوم شدبه سرد بودن

پاهايم محکوم شدبه تنها رفتن

آرزوهام محکوم شدبه محال بودن

وجودم محکوم شدبه تنها بودن

عشقم محکوم شدبه محبوس بودن

و اماامروز توعشق من محکوم ميشوي

به خاطر اسير بودن


S a R G g Z z O o Z z


        ناوبری
        پیوندهای روزانه

جدیترین آهنگها
آرشیو پیوندهای روزانه

        پیوندها

کارت پستال درخواستی
قالبهای کارت پستالی
آهنگها دات کام
قالب ساز

        آرشیو
آرشیو تاریخی
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته اوّل اسفند 1384

آرشیو موضوعی
AxHaye AsheGHanEh MatnHaye AsheGHanEh

        امکانات

 RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح قالب: آرام